![]() |
![]() |
|
|
پدر دلسوز خواهران غریب پدر خوانده ی فیلم حکم وکیل زیرک خانه ی سبز دکتر پیر و از کار افتاده ی رئیس راننده ی مهربان اتوبوس شب و هامون جاودانه ی سینمای ایران خسرو شکیبائی جاودانه شد.
خسرو شکیبایی در فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا میکردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفههایی چون خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار میکرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفهای بازیگر تئاتر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد. وی در فیلمهای هامون، کیمیا، کاغذ بی خط به ایفای نقش پرداخت. بازی در سریالهایی چون لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه، تفنگ سر پر از دیگر نقش آفرینیهای این هنرمند بود. خسرو شکیبایی در هشتمین و سیزدهیمن جشنواره فیلم فجر به دلیل بازی در فیلمهای هامون و کیمیا سیمرغ بلورین بهترین بازیگر را دریافت کرد. این هنرمند ایرانی که مدتها از عارضه سرطان کبد رنج میبرد، ساعت ۴ بامداد روز جمعه، بیست و هشتم تیر ۱۳۸۷، در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:19 توسط عاطفه |
|
|
فريادي از اعماق درون
اين منم يك زن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:22 توسط عاطفه |
|
|
«هر چه جز عشق خدای احسن است گر شکر خواری است آن جان کندن است » مولوی «هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده بهعشق بر او نمرده به فتوای من نماز کنید» حافظ «هر انسانی با آگاهی کامل به آیین عشق، به این سیاره خاکی پا میگذارد. مشکل شما هر چه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانید از راه محبت در این آزمایش پیروز شوید، مسأله شما حل خواهد شد. اگر نه، آنقدر به درازا خواهد کشید تا از راه محبت، مسأله خود را حل کنید. زیرا مشکل شما مجالی برای تشرف به آیین عشق است.» «هر دلی کان به عشق مایل نیست// حجره دیو دان، که آن دل نیست// دل بیعشق، چشم بینور است// خود ببین، حاجت دلایل نیست// بیدلان را جز آستانه عشق// در ره کوی دوست منزل نیست// هرکه از عشق بیخبر باشد// اندرین ره، به سان خر باشد// آب در میوهٔ خرد عشق است// بلکه آب حیات خود عشق است» عراقی «هرشخصی دو بار میمیرد، یک بار آنگاه که عشق از دلش میرود و بار دیگر زمانی که زندگی را بدرود میگوید، اما وداع با زندگی در برابر مرگ عشق، ناچیز است.» «هرکسی را نتوان گفت که صاحبنظر است// عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است» «هرکه را جامه زعشقی چاک شد// او زحرص و عیب کلی پاک شد» «هرکه را نبض عشق مینجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر// هر سری کو ز عشق پر نبود// آن سرش را زدم مؤخر گیر» «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بهعشق// ثبت است بر جریده عالــم دوام مـا» «هزار جهد نمودم که سـرّ عشق بپوشم//نبود بر سر آتش میسّـرم که نجوشم» «هفت شهر عـشق را عـطار گشت// مـا هنوز اندر خـم یک کوچهایم» «همانطور که عشقهای حقیقی کمیاب است دوستیهای حقیقی نیز کمیاب است.»
«گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق// کاندرین طوفان نماید هفت دریا شبنمی» «گفت کز چنگ من به ناله رود// باد برخستگان ِ عشق درود// عاشق آن شد که خستگی دارد// به درستی شکستگی دارد// عشق پوشیده چند دارم چند// عاشقم، عاشقم بهبانگ بلند// مستی و عاشقیم برد ز دست// صبر ناید ز هیچ عاشق مست// گرچه برجان عاشقان خواریست// توبه در عاشقی گنهکاریست// عشق با توبه آشنا نبود// توبه در عاشقی روا نبود// عاشق آنبه که جان کند تسلیم// عاشقان را ز تیغ تیز چه بیم» «گفتی که زبهر مجلس افروختنی// در عشق چه حیله هاست اندوختنی// ای بیخبر از سوخته و سوختنی// عشق آمدنی بود نه آموختنی» «گویند که معشوق تو زشت است و سیاه// گر زشت و سیاه است مرا نیست گناه// من عاشقم و دلم بدو گشته تباه// عاشق نبود زعیب معشوق آگاه» «ملت عشق از همه دینها جداست // عاشقان را ملت و مذهب خداست » «ما به دنیا آمدهایم که دوستداشتن و عشقورزیدن را بیاموزیم.» «مادر، یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را میشناسد.» «مردم زمانی بهرماتیسم و عشق واقعی ایمان میآورند که بهآن مبتلا شوند.» «منادی میکند عشق از چپ و راست// که حد هر کمال اینجاست، اینجاست» «من از خوشبختیهای این جهان بهره مند گردیدهام زیرا در زندگی عاشق شدهام.» «من در جنگ شرکت کردم، تنها بهاین دلیل که پیوند عشق خود را بهزندگی مستحکمتر نمایم.» «من صفای عشق میخواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را او تنی میخواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را» «من معتقدم که عشق بهیک شخص ِ بزرگوار، بیش از هرچیز دیگر بهانسان فروتنی میآموزد.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:42 توسط عاطفه |
|
|
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد
به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:24 توسط عاطفه |
|
|
براي بودن کم فرصت داريم
اما براي روزي که خواهيم رفت از اينجا تا ابديت... قدر ثانيه هاي اندک زندگييت را بدان |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:19 توسط عاطفه |
|
|
می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم مهربانی را خدا را عشق رابا لبی خندان تر از
یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود همچو اب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و دشت بود می توام گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت:
" خوبی از هر چیز دیگر بهتر است " |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:1 توسط عاطفه |
|
|
جاده ها با خاطرات قدمهاي تو بيدار مي مانند که روز را به پيشواز مي رفتي ...! زيبايي را در نگاهمان ايجاد کنيم و در انچه که ميبينيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:18 توسط عاطفه |
|
|
خوشبختي چيست؟ حالتي از روح و انديشه ؟ يک پاداش يک ضرورت ؟ يک مبارزه؟ يک فتح و کاميابي اجتماعي؟ يک استعداد خدادادي؟ خوشبختي تحقق بخشيدن روياهاي جواني در بزرگسالي است خوشبختي جز سکوت بدبختي نيست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:17 توسط عاطفه |
|
|
زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنيا جاريست زندگي ، آبتني کردن در اين رود است وقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟ هيچ!!!
زندگي ، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند
زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ
رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:23 توسط عاطفه |
|
|
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي،بوته اي در دامنه اي باش، ولي بهترين بوتهاي باش كه در كناره راه ميرويد. اگر نميتواني بوتهاي باشي،علف كوچكي باش و چشمانداز كنار شاه راهي را شادمانهتر كن....... اگر نميتواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش، ولي بازيگوشترين ماهي درياچه! همه ما را که ناخدا نمی کنند .ملوان هم می توان بود در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ، كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست، چندان دور از دسترس نيست. اگرنميتواني شاه راه باشي،كوره راه باش، اگر نميتواني خورشيد باشي، ستاره باش، با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند. هر آنچه که هستی..بهترینش باش... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:45 توسط عاطفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
گالري عكس & مطلب |
|
RSS
|